ایستگاه جاسوسی آمریکا در شمال ایران

سرویس: اخبار هرسینکد خبر: 32529|09:41 - 1405/03/31
نسخه چاپی
ایستگاه جاسوسی آمریکا در شمال ایران
در روزهایی که جهان اسلام علیه اشغالگری به پا خاسته بود، دربار تهران به شریان حیاتی رژیم صهیونیستی تبدیل شد. اسناد و مدارک به جا مانده پشت‌پرده یک تبانی کثیف را فاش می‌کند؛

به گزارش دیوانگاه به نقل از  ،فارس: محمدرضا پهلوی در حالی ژست یک رهبر مستقل و قدرتمند را به جهان عرضه می‌کرد که اسناد محرمانه و خاطرات دولتمردان وقت، تصویری از یک پادشاه مطیع را ترسیم می‌کنند؛ پادشاهی که دانسته یا ندانسته، به عنوان یکی از مهره‌های اصلی در تیم ایالات متحده عمل می‌کرد و سرمایه‌های ملی ایران را به پای منافع کاخ سفید و متحدان منطقه‌ای آن، به‌ویژه اسرائیل، قربانی می‌کرد. ریشه‌های این وابستگی ساختاری در دهه ۱۳۴۰ به وضوح عیان شد. در اواخر فروردین ۱۳۴۱، محمدرضا پهلوی در سفری تشریفاتی برای چهارمین بار راهی آمریکا شد؛ سفری که از سوی دانشگاه پنسیلوانیا به محمدرضا دکترای افتخاری داده شد و در کنگره آمریکا سخنرای کرد، اما در پشت درهای بسته، جان اف. کندی و مشاورانش اولویت اصلاحات اقتصادی و اجتماعی را به عنوان فرمول جدید مبارزه با کمونیسم به شاه دیکته کردند. سه ماه پس از این سفر، علی امینی که نتوانسته بود اقتدار سیاسی مورد نظر واشنگتن را تثبیت کند، کنار گذاشته شد و اسدالله علم، فردی مطیع، متنفذ و کاملاً مورد اعتماد شاه، فرمان نخست‌وزیری گرفت تا مجری بی‌چون‌وچرای دستورات باشد.

در مرداد همان سال، لیندون جانسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، برای محکم کردن این کمربند وابستگی وارد تهران شد. او در ضیافت‌های رسمی با صراحت تأکید کرد که حفظ استقلال ایران منوط به اجرای همین اصلاحات است. دکترین کندی خواهان «رفورم توأم با سرکوب» بود؛ یعنی ایجاد تغییرات ظاهری بدون دست خوردن به ساختار استبدادی شاه. دولت کندی برای مقابله با کمونیسم، راهبرد «اصلاحات همراه با سرکوب» را دنبال می‌کرد و در صورت ناکامی، به مداخله نظامی متوسل می‌شد. در همین چارچوب، به توصیه آمریکا نیروهای ویژه ضدشورش در بسیاری از کشورهای جهان سوم شکل گرفتند. در ایران نیز یگان‌های کماندویی «کلاه‌سبز» ایجاد شدند و حکومت پهلوی به پشت گرمی واشنگتن از آن‌ها برای سرکوب اعتراضات دانشجویی سال‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ و سپس قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بهره گرفت. این‌گونه بود که برنامه‌ای به نام «انقلاب سفید» شکل گرفت تا با حذف قشرهای سنتی، مذهبی و بازاریان، فضای جامعه را برای پیاده‌سازی الگوهای غربی آماده کند. در دهه ۱۹۷۰، این روابط وارد فاز سوداگری و استثمار اقتصادی پیچیده‌تری شد.بر اساس گزارش مجله آمریکایی فوربس و اسناد کمیته روابط خارجی سنای آمریکا، شرکت‌های بزرگ نفتی ایالات متحده از پرزیدنت نیکسون خواستند تا با فرستادن نماینده‌ای به تهران، شاه را برای بالا بردن و تثبیت قیمت نفت ترغیب کند.

هنری کیسینجر، سیاستمدار آمریکایی، به شدت از این طرح حمایت کرد، چرا که یک معامله استراتژیک برای واشنگتن بود؛ با انفجار بهای نفت، پول کلانی به دست شاه رسید، اما طبق توافقی محرمانه با وزارت خزانه‌داری آمریکا، شاه متعهد شد بخش عمده این درآمد را در قالب اوراق قرضه بلندمدت به بانک‌های آمریکایی بازگرداند. نتیجه این بازی فریبکارانه، رونق گرفتن اقتصاد رکود زده آمریکا و تأمین بودجه سازمان دفاعی آسیب‌دیده آن‌ها در جنگ ویتنام بود، در حالی که شاه با باقی‌مانده این پول، زرادخانه‌های خود را از تسلیحات گران‌قیمت آمریکایی پر می‌کرد تا نقش ژاندارم منطقه را ایفا کند. یکی از پیامدهای کلیدی این توازن قوا، بستر امن و بی‌سابقه‌ای بود که رژیم پهلوی برای جولان اقتصادی و سیاسی اسرائیل در منطقه فراهم کرد. در شرایطی که کشورهای عربی درگیر جنگ استراتژیک با اسرائیل بودند و تحریم نفتی گسترده‌ای را علیه حامیان غرب در سال‌های ۱۹۷۳-۱۹۷۴ به راه انداختند، محمدرضا پهلوی دقیقاً در جهت عکس منافع جهان اسلام و در راستای خواسته‌های آمریکا حرکت کرد.

به نوشته روزنامه واشینگتن پست، شاه نه تنها در تحریم نفتی اعراب شرکت نکرد، بلکه به فروش نفت به اسرائیل و آفریقای جنوبی ادامه داد و از سیاست صلح انور سادات پشتیبانی کرد. این شریان حیاتی انرژی در بزنگاه جنگ، به اسرائیل اجازه داد بدون دغدغه سوخت، ماشین جنگی خود را علیه اعراب تغذیه کند و نفوذ خود را در ساختار اقتصادی ایرانِ آن زمان توسعه دهد. سرویس‌دهی شاه به بلوک غرب مرزهای جغرافیایی ایران را هم درنوردید. به گفته کیسینجر، شاه تنها متحد آمریکا بود که در سال ۱۹۷۳ به هواپیماهای ترابری شوروی اجازه نداد برای تحویل اسلحه به اعراب، از فراز خاک ایران پرواز کنند. او به دستور واشنگتن، اسکادران‌های جنگنده اف-۵ را برای کمک به ارتش ویتنام جنوبی به سایگون فرستاد، در ارسال سلاح به چاد با «سیا» همکاری کرد و به سومالی اسلحه فرستاد.

علاوه بر این، محمدرضا پهلوی نقش کلیدی در ایجاد «کلوب سافاری» (اتحادیه ضد شوروی متشکل از عربستان، مراکش، مصر، سنگال و ساحل ایوری) داشت و شمال ایران را به ایستگاه‌های استراق سمع آمریکایی‌ها تبدیل کرد. ژوزف سیسکو، معاون وزارت خارجه آمریکا، این سوءاستفاده ابزاری را به بهترین شکل خلاصه کرده بود: «ایران با توجه به جمعیت، اقتصاد و قدرت نظامی‌اش، نقش خطیری در ادامه جریان نفت برای کشورهای مصرف‌کننده ایفا می‌کند». بررسی این فکت‌ها نشان می‌دهد که ویترین مجلل «تمدن بزرگ»، تنها پوششی برای رژیمی بود که استقلال ملی و سرمایه‌های کشور را به پای تضمین امنیت اسرائیل و شکوفایی اقتصاد آمریکا سرریز می‌کرد. منابع: ۱. کتاب «سقوط شاه» از مایکل لدین و ویلیام لوئیس ۲. کتاب «تاریخ بیست و پنج‌ساله ایران» از غلامرضا نجاتی۳. «اسناد محرمانه کتابخانه ریاست‌جمهوری لیندون جانسون» از سازمان سیا و جولیوس هلمز

    نظر شما

    دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد